~ ۳۱ تیر ۱۳۸۹
میخوام مثل مامان باشم. همهجوره. نمیتونم. میدونم خودم. خیلی هم میدونم اما اگه خواستنش توی دل خودم عیب داره؟
امروز لوبیا سبز پاک کردم. بخار دادم. بادمجون پوست کندم. خوابوندم تو آبنمک. سرخ کردم. چندتا شون رو گذاشتم کبابی کنم. همه رو بسته بندیهای نازک و مرتب کردم. عینهو کتاب. همه بستههای سبزی و گوشت و همهچیز مامان توی فریزر مثل کتابهایی میمونه با قطر کم. همه مرتب و یک اندازه. من هم تلاش کردم. گذاشتمشون تو فریزر برای ماه رمضون. آماده باشن. بعدش هم که شام رو راست و ریست کردم. وقتی به جوش افتاد. همه ظرفهای کثیف شده رو شستم. چراغ رو خاموش کردم. یه لیوان چایی ریختم. همینطور که پشت میز نشسته بودم. به دستهام نگاه کردم و خندیدم. عین مامان.
.
قاب عکسش توی بغلمه. چه دست به سینه و آروم نشسته کنار هفتسین.
— لینک مستقیم | دیوارها قد کشیدهاند، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۲۷ تیر ۱۳۸۹
نشسته بود لبه تخت. پشتم بهش بود. با روسریم ور میرفتم جلوی آینه. حرف میزدیم. از همون حرفهای یواشکی بین خودمون. اون نه خواهرم, نه دخترخالهم و نه دوستمه. دقیقا نفس من بوده هست. مثل اون یکی. ما سهتا تفنگدار جنگجو توی دلهامون برای هم میمیریم. همینجور من میگفتم و اون. حرفامون رو فقط خودمون سهتا میفهمیم. یهو دستش رو گذاشت روی پیشونیش گفت اینجا باید سفید باشه. نگاهش کردم. روزه برده بودش. گفتم آره. باید سفید یخچالی باشه. خندید و بعد بازم ادامه دادیم.
همین الان یهدونه از شیرینیهای فسقلی سوگل رو که برام خریده بود رو خوردم. نوش جونم. عکسشون هم جلوم بازه. سهتایی روی همون تخت نشستیم داریم میخندیم. پیشونی هر سهتامون هم روشنه, من دارم روشن میبینمش. تا وقتی که مثل زنجیر بهم وصل شدیم و جدا نمیشیم.
.
تا حالا دلتون برا صدای خنده کسی تنگ شده؟
— لینک مستقیم | گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۱۶ تیر ۱۳۸۹
یک صبح خیلی زود مه آلود باشه توی زمستون. توی ماشین باشیم توی جاده شمال. سرم رو گذاشته باشم کنار پنجره ماشین. از پنجره ماشین یه باد سردی بخوره به صورتم. هی بریم توی تونل و بیایم بیرون. اشاپ بلند قلاببافی مامان رو هم پیچیده باشم دور خودم. صدای پیانو بیاد مداوم. تو فکر کنی که من خوابم. از جادهها بگذریم و بریم. تک ماشین توی جاده ما باشیم. وقتی که رسیدیم. آروم شونهم رو تکون بدی و بگی: بیدار شو.
دلم خیلی میخواد. این صحنه رو واقعی میکنی برام؟
— لینک مستقیم | اراجیف خاصگونه، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
به حبس شدن در عین آزادی همه خودمون فکر میکردم. به اینکه استاد شدیم توی بیصدا تحمل کردن. دوستم نبود. از دوست مشترک پرسیدم فلانی کجاست؟ دلم زیادی تنگشه. گفت احضار کردن, بازخواست کردن, همه پسوردهاش رو گرفتن. تو هم ایمیل نزن. به نوعی حبس شده در خیال من. گفتم سلام برسون. بگو اینجا هر وقت چایی میخورم و گوگوش گوش میکنم تو اینجا کنار منی. درست مثل همین لحظهها که میخونه: من نمیدانم قضاوت چیست/ اگر میخوانم که جرم است/ من نمیخوانم که جرم است …
— لینک مستقیم | در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۲۸ آذر ۱۳۸۸
گفته بودم؟ فکر نکنم گفته باشم. حالا هم نمیدونم چرا اینها رو میگم اما خب حالا که دارم میگم تلاشی نمیکنم که نگم. میدونی روشن من همیشه با خودم این طور فکر کردم چه دلیلی داره اینجا, همینجا که مال من است و جونم بهش وابسته, بله همین سنجاقک, حرفی از تو و خودم به شکل خاص و ویژه بزنم. رابطهی جاری من و تو هر چند که در جملهها و کلمهها نمیگنجه اما اگر میگنجید هم نمیگفتم. به نظر خودم بعضی چیزها را اگر گفتی و نوشتی و به گوش و چشم همه رسید دیگه ارزش نداره هر چقدر هم که لطیف و خاص و عاشقانه و دارای باقی صفتهای عالی و متعالی باشه. برای همین هم برای روزهای خاص زندگی خودم و خودت نه چیز خاصی نوشتم و نه تلاشی کردم. حالا هم یکی از همون روزها. تولدت هست و خب جداییم. نه اینکه فکر کنی نیستیها. نه اینکه فکر کنم نیستمها. اصلا و ابدا. تو اینجایی. همین کنار نشستی. جات سبزه. سبز که حالا فقط یک رنگ برای ما نیست.
من؟ همینطور هستم عین تو, عین اون و بقیه. ماههاست که ورق روزگارمون برگشته اما ما استادیم در صبر کردن. قبول داری؟ بیخیال اما که به قول قیصر دلمون سربلنده. زیا هم سربلنده اگرچه هر روزمون خاکستریتر از دیروزه. اما بدون که بودنم رو روزهاست به بودنت سنجاق کردم با یک سنجاق قفلی بزرگ که همین بودنت به هر شکلش برای من بهترینه. باز هم تولدت مبارک و تمام و نقطه.

*از علیرضا روشن
— لینک مستقیم | از پشت پلک هایم، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۳ آبان ۱۳۸۸
چهل و یک روز بعد از رفتنش من فهمیدم که او به ناگاه رفته است و قسمتی اعظمی از آنچه از روزگار کودکیم مانده بود هم پر کشید و رفت. دایی مهربانم از پیش دیدگان همه رفت و حتی صدای مادر هم پیر شده است.
— لینک مستقیم | دیوارها قد کشیدهاند، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش