به رنگ تشنگی

~ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹

با صدای زنگ تلفن از خواب پریدم. گیج می‌زدم. چندین روزه سردرد و چشم‌درد ول نمی‌کنه. توی چشمام آتیش روشن می‌شه یک دفعه‌ای. خداحافظی که کردم دیدم دارم از تشنگی خفه می‌شم. رفتم سر یخچال. دل‌م آب نمی‌خواست. کشو رو کشیدم بیرون. فقط یه‌دونه پرتقال مونده بود. دولا شدم برداشتم‌ش اما از اون‌جایی که من به احتمال خیلی زیاد باید کوآلا می‌شدم نه از گونه‌های انسانی حتی اون کیسه تورتوری نارنجی پرتقال رو که خالی و ولو شده بود رو برنداشت‌م بندازم دور. وایسادم جلوی سینک. سعی کردم با چاقو مثل آدمیزاد پوست بکنم‌ش اما به انگشت‌هام زحمت دادم. هرچی جلوتر می‌رفتم می‌دیدم چه ولعی دارم برا خوردن این پرتقال خنک. گلوی خشک و چشای داغ و پردردم له‌له‌ای می‌زدن. یک‌هو بی‌هیچی دلیلی یاد بهمن احمدی امویی و دیگرون توی زندان افتادم. با خودم گفتم یعنی چقدر تشنه شدن؟ از خواب پریدن و نخوردن و دوباره خوابیدن؟ توی تاریکی جلوی سینک وایساده بودم نیم‌ساعتی. بغض‌ه هی باد کرد هی فرو خورده شد. آخرش دیدم چشام خیلی تشنه‌تر از من‌ن. گذاشتم راحت آب بخورن. وقتی تموم شد. فین‌فین کنان پرتقال رو آوردم زیر لحاف توی تاریکی با خجالت خوردم. من جای روزگار خجالت کشیدم. برای کوتاهی دست‌م برای انجام کاری خجالت کشیدم. اما پرتقال رو خوردم چون گلوی هق‌هق کرده نیازش داشت.

لینک مستقیم | در ازای زندگی، دیوارها قد کشیده‌اند - دیدگاه‌ها خاموش

می‌خوام خدا جواب بده

~ ۱۳ مرداد ۱۳۸۹

به تماشای آب‌های سپید گوش می‌دم. می‌ذارم تا حسین علیزاده زخمه بزنه. وقتی وا می‎‌دم. وقتی تمام روح و تن‌م درگیر نواهاش می‌شه دیگه دست من نیست. نباید مقاومت کنم. چند سال‌ه به خودم فهموندم. فقط نمی‌دونم چرا هی چهره عبدالرضا تاجیک میاد جلو چشم‌های من.  ربط دارن به هم؟

لینک مستقیم | در ازای زندگی - دیدگاه‌ها خاموش

قسم به این‌همه که در سرم مُدام شد*

~ ۶ مرداد ۱۳۸۹

یه سیم‌چین برداشتم همه سیم‌ها رو قطع کردم. یکی باشه, رو اعصاب نباشه بسه. ایمان آوردم بهش و بساط‌ها رو جمع کردم. دردآور بوده و هست اما واجب بود. سیم‌چین رو گذاشتم ته جیب جین‌م. همیشه باید دم دست‌م باشه. چندتا سیم رو نشون کردم اما هنوز مردد موندم. زیاد طول نمی‌کشه این تردید اما. سیم‌ها خودشون مشتاق‌ن اصلا. برق‌های خاصی دارن.

تقصیر من نیست.

* با صدای شاهین نجفی باید شنیدش

لینک مستقیم | اراجیف خاص‌گونه، در ازای زندگی - دیدگاه‌ها خاموش

بی‌انتظار شنیدن پاسخی

~ ۳ مرداد ۱۳۸۹

آقای حداد عادل(!)

جالب بود که دیدم برای مدرسه راهنمایی پسرانه فرهنگ تبلیغ می‌کنید در خبرگزاری مهر. خیلی هم تاکید شده بر مدیریت شما. راستی, در مدرسه مذکور عدالت ناب هم منش و سیره همه هست و قرار است تدریس شود یا از نوع عدالت‌های خاص خودتان در آن‌جا پیدا می‌کنیم؟

با تشکر

یک جوینده عدالت در قاموس شما

لینک مستقیم | در ازای زندگی - دیدگاه‌ها خاموش

از شهر بی‌طلوع تبهکار خسته‌ام*

~ ۲۹ خرداد ۱۳۸۹

در مقابل این همه شرافت‌شان لال شوی بهتر است. این همه شرافت را آخر از کجا آورده‌اند؟ کجا؟

* اندیشه فولادوند

لینک مستقیم | در ازای زندگی - دیدگاه‌ها خاموش

از این کرکسان لاشه به منقار خسته‌ام*

~ ۲۶ خرداد ۱۳۸۹

دست به هر چیزی زدن و گیر به هر چیزی دادن به گند کشیدن‌ش. حالا گیر دادن به حجاب و عفت. یک مشت مغز نخودی که یک ارزن نمی‌فهم‌ن دارن چی کار می‌کنن با کلمه, تعریف و حس حجاب و حیا و عفت. کاری کردن که کسی که حجاب رو قبول داره سرافکنده راه بره.  حالا هر چی که حجاب‌ه به نظرش. نمی‌ذارن جامعه باور کنه باحیایی  واجب‌تر از باحجابی و لازمه اون‌ه. از همه اون‌ها بی‌حجاب‌تر و بی‌حیاتر ندیدم. حتی با همه ریش‌ها و چادرها و تسبیح‌ها و مقنعه‌هاشون. هر کی که موافق کارهای اون‌هاست جزو قماش اون‌هاست. کی راحت می‌شن از به لجن کشیدن ارزش‌ها؟ کی خودشون راحت می‌شن از خودشون؟

منتظرم …

*اندیشه فولادوند

لینک مستقیم | اراجیف خاص‌گونه، در ازای زندگی - دیدگاه‌ها خاموش