~ ۱۸ آذر ۱۳۸۸
خیلی از ستارههایی که ما داریم میبینیم شاید میلیونها سال پیش مردن ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونها رو میبینیم.
.
آدمها هم همینطورن. خیلیهاشون مردن و خیلیهامون مردیم اما به خاطر مسافتهایی که از من و اون و اون یکی و … دارین و دارم و دارید نفهمیدیم مردن. به ظاهر اما همه زندهایم. این مسافت هم با هیچ متر و کیلومتری و حالا هر چیز دیگهای قابل اندازهگیری نیست که به خداوندی خودش اکثرا دورترینها نزدیکتریناند و برعکساش حتی.
— لینک مستقیم | اراجیف خاصگونه، در ازای زندگی، غرغرانه - دیدگاهها خاموش
~ ۸ آذر ۱۳۸۸
منبعش تابناکه :
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در جشن بزرگ «اخراجیها۲» گفت: آمیختگی طنز در این فیلم به نوعی یک عبادت است و انجام این کار بسیار دشوار است و هر کسی نمیتواند چنین هنری داشته باشد.
در ادامه این مراسم، سیدمحمد حسینی وزیر ارشاد با تقدیر از عوامل «اخراجیها» ادخال سرور در دل مومن را به رسم اسلام عبادت توصیف کرد و گفت: پرداختن به موضوع مناسبی از جنگ و دفاع مقدس با اجرای زیبای هنرمندان بزرگ ایران یکی از ویژگیها این فیلم بود و آمیختن آن به طنز به شیوه خاص موجب رضایت بسیاری از مخاطبان شد.
مسعود دهنمکی نویسنده و کارگردان «اخراجیها» در شروع این مراسم ضمن تقدیر از حضور هزاران نفر طرفدار این فیلم در این جشن گفت: در مهمانی «اخراجیها»، «معراجیها» شرکت کردهاند، مهمانی امشب یک کمی متفاوتتر از دیگر مهمانیهاست. صدها تن از حضار از راههای دور در این جمع حاضر شدند و میزبان واقعی امروز مخاطبان سینمای کشور هستند.
.
جایی برای استفراغ کجاست؟ جایی برای بالا آوردن این همه نکبت؟
.
پ.ن: از نگار فروزنده متنفرم در ضمن.
— لینک مستقیم | غرغرانه - دیدگاهها خاموش
~ ۲۵ آبان ۱۳۸۸
اینجا کجاست؟ شهر من؟ همان جهنم دوستداشتنی من؟ بلی. همان جاست. اما خدایی اینجا همان جاست؟ چرا اینجا شلوارهای سه خط زیادی مد شده؟ مردم ولع عجیبی برای خریدن آدیداس دارند. اصلا تقلب و غیر تقلبی مهم نیست.فقط سه خط باشد. اینجا مردم علاقه عجیبی به تنه زدن پیدا کردند. قبول دارید؟ توی خیابون, مترو و هر جای دیگه. بغض فرو خوردهای از خشم و نفرت در گلو همه ما در این شهراست. من دیدهام. حسش کردهام. جاهای خالی زیادی من در این شهر دارم. کسی نیست. کسانی نیستند. کسانی هم رفته رفته در این شهر از دستم میروند به خاطر خودشان, رفتهایشان اما خیالی نیست. اصلا شاید چه بهتر. در نقطه مقابلش کسانی میآیند. این جا چیزی با آدم راه نمیآید حتی هوا. هوا سرد نیست. زمستانی نیست. تاریک نیست. پر نیست. آفتاب دارد. آفتاب بدجنس. چرا؟ واقعا دل خدا با این شهر گرهای دارد؟ حتی دکه روزنامه فروشی کیف نمیدهد. حتی و حتیها. اما میدانی این شهر چیزهایی دارد که جان میدهم برایشان. چیزهایی که لیاقت گنجایش در کلمههای من را ندارند و خلاص.
راستی دراین شهر کسی و کسانی یک چیز دیگر هم کم دارند که اسمش قدیمها حوصله معاشرت بود.
— لینک مستقیم | غرغرانه - دیدگاهها خاموش
~ ۲۶ مهر ۱۳۸۸
قایم میشوم. محو میشوم. کدر میشوم. فقط نگاه میکنم. ساکت میشوم. میروم در عین بودن. همه و همه نه بهخاطر کسی که به خاطر خودم است. برای این دل که دیگر تاب ثانیهای را هم ندارد. برای این بغض که حتی شکسته شدنش هم عین شکسته نشدنش شده. برای همه چیز که به قول آن خواننده که میشناسیدش: آخه درد من یکی دو تا نیست.
— لینک مستقیم | در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند، غرغرانه، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۲۴ مهر ۱۳۸۸
دوستانم، آنهایی که دوستشان دارم، دارند یکی یکی از ایران میروند و من خوشحالم از اینکه تلاش چندسالهشان به ثمر مینشیند و از خوشحالیشان سرشار شادی میشوم. و من «به اجبار» خودم را خوشحال نشان میدهم زیرا «همیشه آنکه میرود، کمی از ما را، با خویش میبرد*»، و دلتنگیای که نباید بیان شود، و افسوسی که دیگر کجا، چند سال دیگر، آیا باز هم، همدیگر را خواهیم دید، و غصهای که در دل خفه میشود.**
*یدالله رویایی/**(+)
— لینک مستقیم | در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند، غرغرانه - دیدگاهها خاموش