~ ۱۹ تیر ۱۳۸۸
من نمی دونم در روزهای بازداشت حتی آینه ای داری که در خلوتت خودت رو ببینی یا نه. نمی دونم وضعیت بهداشت اون جا چه جوریه. نمی دونم توی تنهایی هات ای ساربان رو زمزمه کردی یا نه. هیچی نمی دونم من, سمیه. چهار, پنج روز دیگه میشه یک ماه. چه دیر و تلخ و کند و مقطع گذشت. نمی دونم وضعیت دست هات چه جوریه. شنیدم دوربین و لب تاپت رو هم غصب کردن. من به شخصه خاطرات خوبی با لپ تاپ فسقلی تو داشتم. باور می کنی ؟ باور می کنی که حتی دلم برای لپ تاپ هم تنگ شده.
امشب دیدمت سمیه. همون رستورانی که دو شب قبل از سال نو دور هم نشستیم و خندیدیم و حرف زدیم. دیدمت که نشسته ای و به رو به رو نگاه می کنی. بخار لیوان چایی من دیواری شده بود بین من و تو. نمی دونم تقصیر بخار چایی بود یا لایه های اشک من که تو هی محوتر می شدی.
توی هواپیما. توی تاریکی و سکوت. وقتی از روی مانیتور کج و کوله هواپیما فهمیدم که از خاک ایران خارج شدیم پتوی نازک رو کشیدم روی صورتم و گریه کردم سمیه. برای آخرین تصویری که از تو دیدم بغض عجیبی داشتم که ترکیده بود. نشسته بودی و می خندیدی. گفتی تشنمه فاطمه, یه آب برام می خری؟ من خریدم سمیه اما وقتی برگشتم دیدم که از ترس هجوم و حمله یک مشت … هر کس تلاش می کنه اطرافیانش رو برای رفتن راضی کنه. من پیدات نکردم سمیه. ندیدمت….و حالا عجیب مچاله ام.
بله, من می دونم والله خیر حافظا اما ….
— لینک مستقیم | در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۱۸ تیر ۱۳۸۸
فقط این بیست و دو مرثیه را از شمس لنگرودی می خوانم و در این فاصله های تلخ ۱۸ تیر را با هر سختی که می شود می گذرانم.
* تکه ای از مرثیه شماره پنج
— لینک مستقیم | در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۱۳ تیر ۱۳۸۸

روزت مبارک میرحسین موسوی, رییس جمهورم. خیلی مردی. همین و تمام.
— لینک مستقیم | تمجیدی جات، در ازای زندگی - ۶ نظر
~ ۱۱ تیر ۱۳۸۸

می گذارمش رو به رویم. می گذارمش عکسش بیفتد در چشمانم تا یادم نرود چه کسی بود و با آمدنش چه کرد. باید برای بچه ام, برای نسل هایی بعدی که شاید ببینم تعریف کنم. این روزهایم را. این روزها و روزهای آینده ام را که تا همیشه بوی خرداد هشتاد هشت را خواهند داد. من وارونه همه چیز را دیدم. دیدم که ظالم راست راست راه می رود. دیگر نیازی به روایت های انقلاب ندارم. نیازی ندارم عکس هایش را ببینم. من انقلاب را زندگی کردم. انتظار کشیدم و می کشم که دوستانم آزاد شوند.از اینکه مشتی طرفدار دروغ و نیرنگ برایم سری در بیاورند و حرف های اضافه بزنند نمی ترسم. با سربلندی از آن چه بر ما رفته است و خواهد رفت دفاع می کنم.
افتخار می کنم به رییس جمهورم. به میرحسین موسوی ام می بالم و قصه ها دارم از او برای بچه ام. صداقتش را سرمشق می کنم برای او که شاید روزی بیاید. اما می گذارم این زخم که حاصل خرداد هشتاد هشت هست همین جور بماند برایم. دنبال مرحمی هم برایش نیستم. باید افتخار کنم به این زخم, می دانم … می دانم. و تا ابد صدای زهرا رهنورد در گوشم خواهد ماند که گفت : امیدوارم که این سلحشوری ها در خرداد ها و خرداد ها و خردادها تکرار شود.
— لینک مستقیم | تمجیدی جات، در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند - دیدگاهها خاموش
~ ۸ تیر ۱۳۸۸
می خوابم. کابوس … کابوس … بیدار می شوم. صدایی نیست. حتی صدای نفسی هم نیست. مچاله می شوم. یک گوشه تخت جمع می کنم خودم را. فکر … فکر … توی تاریکی صدای خنده سمیه هجوم غریبی می آورد. می شنوم که می گوید سلام خانوم و صدای خنده اش… خنده اش … چشم هایم فقط تاریکی را می بیند و نور چراغ سبز کولر را. اما نه سمیه ای هست و نه خنده ای. تنها من هستم. تنها … تنها …
من خموده تر می شوم هر روز. هر روز جلوی آینه نزدیک در خروجی این واقعیت را بیشتر حس می کنم. می بینم که چطور با تمام وجود و پوست و گوشت و خونم له می شوم زیر سنگینی بار هر خبری که می رسد. تحلیل می روم از خردادی که بر من گذشت و تیری که دارد با سکوتی آغشته به نفرت به من خودنمایی می کند. من اما فرار نمی کنم. تلاشی هم نمی کنم. می گذارم بگذرد. مچالگی ها بیشتر بشود.
کاش مسکنی بود برای این لعنتی هایی که درونم موج می زند. برای همین هایی من حتی قدرت بیان یک جمله اش را ندارم.
— لینک مستقیم | در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش