~ ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
به حبس شدن در عین آزادی همه خودمون فکر میکردم. به اینکه استاد شدیم توی بیصدا تحمل کردن. دوستم نبود. از دوست مشترک پرسیدم فلانی کجاست؟ دلم زیادی تنگشه. گفت احضار کردن, بازخواست کردن, همه پسوردهاش رو گرفتن. تو هم ایمیل نزن. به نوعی حبس شده در خیال من. گفتم سلام برسون. بگو اینجا هر وقت چایی میخورم و گوگوش گوش میکنم تو اینجا کنار منی. درست مثل همین لحظهها که میخونه: من نمیدانم قضاوت چیست/ اگر میخوانم که جرم است/ من نمیخوانم که جرم است …
— لینک مستقیم | در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند، گنجیشک دلم می زنه پَرک - دیدگاهها خاموش
~ ۲۵ اسفند ۱۳۸۸
وسط کار, توی کلاس, وقتی که توی اوج سر و کله زدن با خواسته استاد بودیم یهو سرم رو بلند کردم بهش گفتم تا حالا برف دیدی؟ رفتی زیر بارشش وایسی؟ خیلی گنگ نگام کرد و گفت: نه. هرگز. همون موقع بود که حس آنی خوشبختی محضی درون من شعله ور شد و با بدجنسی خاصی بهش گفتم پس تمام سعیت رو بکن تا یه بار امتحانش کنی. نمیدونی لعنتی چه خوبه. نمیدونی…
— لینک مستقیم | تمجیدی جات - دیدگاهها خاموش
~ ۲۳ اسفند ۱۳۸۸
آخرین شنبه سال, آخرین دیدار سال, آخرین خنده سال و ,,, اما مگه آخرین پنجشنبه سال بدون بهشت زهرا میشه؟ اما مگه آخرین کوفتِ سال از راه میرسه؟ اما مگه میشه که از یک سال که قدمون رو کمون کرد به راحتی پرید و پر زد؟ اصلا همه چیز به کنار, آخرین پنجشنبه سال بدون بهشت زهرا رو چیجوری هضم کنم؟
— لینک مستقیم | اراجیف خاصگونه، دیوارها قد کشیدهاند - دیدگاهها خاموش
~ ۱۴ اسفند ۱۳۸۸

اون چیزی که شما از این عکس میگیرین و میفهمین و حدس میزنین اصلا منظور من نیست. خوشحالم که حرف و حس و مقصودم رو نمیدونین.
— لینک مستقیم | اراجیف خاصگونه، تمجیدی جات، در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند - دیدگاهها خاموش
~ ۷ اسفند ۱۳۸۸
عاشق اون صحنهها, همونجا که فهمید کشتن. دیگه نیست. دیگه نفس نمیکشه. وقتی پشتش رو کرد و آروم آروم دوید. وقتی از شدت بهت و ناراحتی صندلی رو خُرد کرد. وقتی سرش رو گرفت میون دو تا دستهاش و هوار کشید. من دیدم که اشکهاش پرت میشن این سمت و اون سمت. خوشحالم که کسی اونجا نبود که بهش بگه خدا صبرت بده. طاقت بیار و باقی مزخرفات. خودش با زجر خودش کنار اومد. غمش خزید توی تنش. دوباره با داغ دلش قد راست کرد.
.
ناامیدی همیشهم رو به همه امیدهای الکی و طلبهای صبر و خوشبینیهاتون ترجیح میدم. تنهام میذارین؟
— لینک مستقیم | اراجیف خاصگونه، در ازای زندگی، دیوارها قد کشیدهاند - دیدگاهها خاموش
~ ۵ اسفند ۱۳۸۸
دیدم عالی میگه:
پس مریضم که توی این دنیای کثافت طلای رفاقت رو دادم به مس بی کسی؟
— لینک مستقیم | در ازای زندگی - دیدگاهها خاموش