برای شهابی در اوین
اسمش شهاب است. از نوع طباطباییش. یک مدت خیلی بود. تا قبل از اعلام حکمش. اسمش در نامهها, کیفرخواستها و خبرها بود. اما مدتیست نیست. چند سال حکمش یادم نیست. شش سال بود؟ مهم نیست که. حتی یک ساعتش هم ناحق است چه برسد به سال. خلاصه او نیست. ینی میدانم کجاست ها. او در یکی از بندهای اوین است. شماره بند باز هم مهم نیست. اینکه کمرنگ شده مهمه فقط. نه مرخصیای داده شده نه خبری از ملاقاتی چیزی. خانواده و دوستانش به یادش هستن نه اینکه نباشند اما … البته میدانی من چه توقعی دارم؟ هیچ ها اما خب خوب است اگر از کسی یاد میکنیم همیشه یادش کنیم. صعود و فرودش زیاد توی چشم نزنه. مثلا از بین این همه وبلاگ و دوستان جنبش سبز و آدمهای مهم و همه کاره و خاص یک نفر برای آنهایی که مدتیست خبری ازشان نیست یک خط بنویسد. شهاب از همه آنها واجبتر بود که من ِ رهگذر یادش کردم. اما کافی نیست. کاش آدمهایی در بازه زمانی خاص سنجاق نشوند به نوشتههای دنیای اینترنت. همین که این روزها از آقای منتظری مینویسیم و همه جا پر از نام منتظریست. کاش شش ماه بعد هم اسمش هنوز پر رنگ باشد در دنیای بی حد و اندازه نوشتههای اینترنتی.
شاید به قول آن جمله معروف که میگوید حال همه ما خوب است اما تو باور نکن من هم نباید حال خوب شهاب را باور کنم.




