ما رایت الا جمیلا
او میرحسین موسوی به قول خودش فرزند کوچیک ملت ایران است. زل زدم به عکسش. آهنگ گلادیاتور گوش میدم. دیروز خواهرزادهش رو کشتن. جایی خوندم که در مقابل اصرار اطرافیانش گفته که علی ، مثل سهراب و اشکان و بقیه جوانانی بود که شهید شدند و هیچ فرقی با بقیه ندارد. زل زدم به عکسش که مال همین چند ساعت پیشه. شاید توهم و فکر من باشه اما چشمهای میرحسین مثل همیشه نیست. من حتم دارم مثل همیشه نیست. همین آهنگ گلادیاتور رو باید بذارم روی این عکس بمونه تا غم این چهره و غمهای دیگه توی وجود من و اتاقم ته نشین بشه که باز هم به قول قیصر اگر داغ بود ما دیدهایم هر چند انگار تمومی نداره. اما قد داغ اتفاقهای دیروز خیلی بلند بود. داغ بزرگی که توی دل ما جا نمیشه. مطمئنم جا نمیشه…






فلسفه قتل …
ادامه مطلب را در وبلاگ مطالعه فرمائید .
جالبه اسم پست من هم این بود
خیلی این جمله ی زینب را شنیده بودم. ولی هیچ وقت تا امروز نفمیده بودمش.
غم، اندوه ، رنج… شاید سهم ملت ایران این باشد تا روزیکه نفت تمام شود. به این ابلهان ابلیس صفت آدمکش باید گفت که دست اجنبی از آستین شما بیرون آمده که سرمایه های ملی را هدر داده و با گدا پروری فلسطینی ها و کمک به گروهکهای تروریستی بظاهر شیعه در کشورهای مختلف مانع رشد و تحول در کشور و دلیل وجود نیروهای خارجی در منطقه و بی ثباتی را فراهم می کنید. کو گوش شنوا! آنقدر بزرگانمان نوشته اند و شجاعان تکرار کرده اند که دیگر شکی در غرض ورزی این کوردلان نیست. ملت باید حساب را یکسره کند و متاسفانه باز هم خشونت، باز هم خون و باز هم خون…
باز هم از سبز بگو و از امید و از ازادگی …
مردانگی ات را به ادبت در برابر بی ادب لمپن شناختیم حال صبوریت مردانگی ات را بیشتر به رخ می کشد…
سلام خانم قدیانی؛
چند بار خواستم برایتان چیزی بنویسم که نشد. اما حالا به شیوه کامنتی، کوتاه مینویسم و اصلاً هم منتظر جواب نمیمانم.
حتماً یادتان هست که از روزی که در فضای وب دو شما را دیدهام، چقدر به من توهین کردهاید… به دوستان و به عقاید و به همهچیز من توهین کردید. اما از شما متنفر نشدم.
من فضای مجازی را جایی میدانم برای تمرین شنیدن، برای تمرین شاگردی کردن. من نمیخواهم خودم را لقمان بنامم. اما اخلاق بد را که میبینم سعی میکنم در رفتار خودم آنگونه رفتاری نداشته باشم. و همچنین آنچه را از دیگران بد میبینم در خودم نداشته باشم یا اصلاح کنم.
مدعی اخلاقمداری نیستم، اما ادب میکنم و آنچه میگوئید و مینویسید را جواب نمیدهم. از شما متنفر نیستم. توهین هم نمیکنم و برعکس به صداقت در بیان حستان و صراحت کلامتان احترام میگذارم، هرچند مبنایش یک نوستالژی الکی یا یک توهم باشد.
قبلاً از طریق برخی دوستان مشترک هم گفتم که نداشتن حریم ادب و عفت در کلام، به جای سبک کردن مخاطب، اول خود ِ شخص را سبک میکند که من از آن بیمناکترم تا این که از آبروی خودم بترسم.
برای تان آرزوی تعالی دارم
محمدصالح مفتاح
اگر ممکن است این کامنت را پاک کنید
موجود قابل ترحمی هستی. زیاد از حد. پاک هم نمی کنم. مظلومیت هم به شما نمیاد. در ادامه جواب دادن بهت هم مب گم جواب ابلهان خاموشیست.
سلام
از نوشته هاتون لذت بردم واقعاً اگر کسی از نزدیک با این اتفاقات درگیر باشه می تونه حرفاتون رو لمس کنه
براتون صبر آرزو می کنم موفقیت در تمامی مراحل زندگی
سنجاقک عزیز و مهربان. نظرگاه پست های جدیدت را بسته ای. ناچار از اینجا میگویم که دلنشین بودی. مثل سنجاقک. بیشتر سر میزنم. اگر عمر باشد.
سبز باشید و استوار.